چند وقت پیش دوست عزیز پیام داده بود: کجایی؟ چرا آپ نمیکنی؟؟
خسته بودم. حوصله کاریو نداشتم. همه جا تظاهرات همه جا ایستادگی، بعد من خرید عید میکنم!
مسخره بود، کاملا مسخره
تا اینکه 5 شنبه، بحرین...
عصبانی بودم. هیچ کاری انگار نمیشد کرد. اعصابم خراب بود. دانشگاهم تعطیل. کسی نیست حرفی بزنه.
به دوستم اس زدم: نمیخواین کاری بکنین؟
گفت پس فردا جلو کنسولگری عربستان...
شب، اذان مغرب، رفتیم اونجا
هرچقد خواستم داد زدم، هرچقدر خواستم این چند روز رو خالی کردم سر ِ کثیفشون، افسوس اون نوشته های روی پرچمشونو می خوردم و داد می زدم
خوشحالم که رفتم
خوشحالم که بلاخره یه کاری کردم
خوشحالم که فقط به چیدن سفره 7سین فکر نکردم...
خدایا، شکرت
یادش بخیر...
یاد روزای مدرسه افتادم. از دبستان تا دبیرستان، این روزا سر صف شعر میخوندیم! از یه هفته قبل کتاب شعرو در می یاوردم، انتخاب میکردم و میخوندم. بعضی وقتا دختر عمم هم می یومد ازم شعر میگرفت...
بوی گل سوسن و ...
اب زنید راه را...
22 بهمن، روز از خود گذشتن...
بهمن خونین جاویدان....
یادش بخیر. چه روزایی خوبی بود. یادمه این آب زنید راه را، رو کلاس چهارم تک خونی خوندم سر صف، همه خوششون اومد، آخر برنامه دوباره گفتن که بخونم...
بین جمعیت بودن، خیلی حس خوبیه، خیلی... اینکه بدونی به قول استادمون:
" اگه این انقلاب شهیدی مثل مطهری داره، پس ارزش دفاع کردن داره...."
نمی دانم،تومظلوم تری یا برادرت.
نمی دانم تو بیشتر رنج کشیدی یا برادرت.
نمی دانم تو غریبت تری یا برادرت.
نمی دانم...
تنها می دانم، عجیب یادم است آن شب، آن میز،ودست نوشته هایم...
کاش آن باشیم که با افتخار بگویی:
آری، این، ره روی راه ماست...
وقتی که دیدم نیم کیلو ریش گذاشتی، تعجب کردم؛ تو و ریش؟؟
وقتی دیدم زاکانی داره دروغاتو فاش میکنه، رنگ پریدتو که دیدم، تعجب کردم؛ تو و ترس؟؟
وقتی دیدم با ترس و لرز واستادی پشت تریبون و صدات گرفته، انگار داری قبض روح میشیم، تعجب کردم. این همون صدایی بود که هر حادثه و اتفاقی رو با غرور جواب می داد . ککش هم نمی گزید؟!
بعد دیدم ریش کار خودشو کرد! رای اعتماد اوردی! از همون موقع با خودم گفتم، مجلس بی غیرتی داریم! لب به لب، رای آوردی...
فرداشو یادمه، شیش تیغه، چپه تراش!
هر حادثه ی جاده ای، تقصیر راننده بود و دیرکرد ساخت و ساز، تقصیر هر کی بود جز تو! ریل کشی میشد ولی ریلا بهم نمی رسیدن! و بلاخره هواپیمای بعدی هم افتاد
میری اونجا و بنر نصب میکنی. با خوشحالی میگی لیست با اجساد تطابق داره، خلبان ناشی بوده! و بدون ذره ای تاثر و رنگ پریدگی، میگی خدا بیامرزدشون
اگه یه کم مثل اون وقتی که می خواستی رای اعتماد بیاری، رنگت می پرید و متاسف می شدی، شاید راهی بود...
اما حالا رفتی. با فضاحت هم رفتی
و من هیچوقت اینقدر خوشحال نشده بودم از رفتن کسی!
نمیدونم نماینده ها جوش خودشون رو زدن یا مردم رو، فقط امیدوارم زنگ خطری باشه براشون که:
وزیر و وکیل رو با قانون روبوسی نباید تعیین کرد...
40 روز گذشت از عروجت
40 روز گذشت از نبودنت
40 روز گذشت از بی تو بودن
و 40 روز گذشت ...
و تو رفته ای، تو رفته ای و ما مانده ایم. ما مانده ایم و اشک هایی که در پرتگاه چشم ها اسیر گشته اند، که اگر بریزند هم، به هیچ سقوط می کنند...
و تو رفته ای، و ما مانده ایم. ما مانده ایم و پایمال کردن خونت و شستن خونت با اشک هایی که امسال می آیند، و می روند تا سال بعد...
و تو رفته ای و ما مانده ایم. ما مانده ایم و غریبی خودت، خونت، خانواده ات و هدفت...
و تو رفته ای و ما مانده ایم. ما مانده ایم و سر به ذلت فرو بردن، سکوت و اشک ریختن و ترس از بهم ریختن آرامش ِ نا آرام مان...
و تو رفته ای...
می دانم که رفته ای و ما را، برای نگه داشتن چیزی که برایش جان دادی، مسئول می دانی. می دانم که خواهرت را الگومان قرار دادی...
اما متاسفم که بگویم...
که بگویم...
آه که ما تنها یاد گرفته ایم، بر موهای پریشان خواهرت، اشک بریزیم...
بوی برف می آید، اما برف نه، نمی آید
بوی باران می آید، اما باران، نه
بوی نان می آید، اما نان
بوی عشق می آید، اما
بوی آزادی می آید
بوی خدا
بو...
.
.
.
می ترسم از روزی که دیگر، حتی بویی هم به مشامم نرسد.
تو آن دری هست که رو به ابدیت
به نقل از کتاب شبهای پیشاور...
شیخ: به چه دلیل می گویید خلیفه عمر بر مسائل علمی احاطه نداشته است؟
واعظ: دلایل ما از لابه لای کتاب های خودتان است. حمیدی در جمع بین الصحیحین نقل نموده است که:" روزی خلیفه عمر در مقابل اصحاب خطابه ای خواند و گفت که اگر کسی مهر زنش را بیشتر از چهارصد درهم قرار دهد، بر او حد جاری می کنم و زیادتی مهر را از او می گیرم و داخل در بیت المال مسلمین می کنم!!!
زنی از آن میان صدا زد: ای عمر! کلام تو به اولی قبول است، یا کلام خدا؟
عمر گفت: کلا خدا!
زن گفت: مگر نه این است که خدا متعال می فرماید: اگر خواستید زنی را رها کرده و زن دیگری بگیرید و مال بسیاری مهر او کرده اید، البته نباید چیزی از مهر او بازپس گیرید.
عمر از شنیدن این ایه و حاضر جوابی آن زن مبهوت شد و گفت: تمام شما فقیه تر و داناتر از عمر هستید، حتی زنان مخدره در حجله ها"
دانایان، انچه را که باید، برگیرند از تاریخ؛ که خداوند متعال امر کرده است به خواندن تاریخ...





